آمریکا با منع ورود ایرانیان خود را از چه چیزی محروم می‌کند

Farhadi-trump

رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی در یادداشتی به فرمان ممنوعیت صدور ویزای آمریکا برای شهروندان هفت کشور مسلمان پرداخته و از مضرات منع ورود ایرانیان به ایالات متحده سخن گفته است.

beheshti
نویسنده: سید محمد بهشتی

سیدمحمد بهشتی شیرازی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

گرچه هست اهل خرد را خطر از بی‌خردان/ حدت خاطر دانا به‌خطر کم نشود

در سال‌هایی که مسوولیت سازمان میراث را برعهده داشتم و جورج بوش رییس‌جمهور آمریکا بود، وقتی با استادان و کارشناسان مراکز علمی و دانشگاه‌های آمریکا ملاقاتی پیش می‌آمد، آنان غالباً به ‌سبب اقوال و افعال رییس‌جمهورشان ابراز شرمساری و عذرخواهی می‌کردند. با رفتارهای اخیر دونالد ترامپ به گمانم حالا دیگر باید ما عرق شرم ایشان را پاک کنیم! این روزها که کوره اعتراض به اقدامات کودکانه و شرورانه ترامپ داغ است، مدام به این فکر می‌کنم که آمریکا با قانون منع ورود ایرانیان، از چه چیزی محروم شده است؛ مثلاً آیا از صنایع اتومبیل‌سازی ما محروم خواهد شد، یا از نوآوری‌های ما در زمینه دانش پزشکی و مهندسی؛ آیا ما همچون هند و چین عمق استراتژیک صنعتی آمریکاییم که با قطع روابط نگران کارخانجات‌شان باشد. البته کمابیش هیچکدام!

در این موقعیت‌های بغرنج قهرآمیز، ناگهان به دستاویزهایی ملی و فرهنگی برای دفاع از خودمان می‌اندیشیم و پیش از هر چیز از مزیت‌های جهانی‌مان می‌پرسیم. تا پیش از این اگر علت موفقیت مهاجران ایرانی را از ایشان سؤال می‌کردیم، عمدتاً دو پاسخ می‌شنیدیم: یکی فرصت‌هایی که محیط آمریکا در اختیارشان گذاشته و دیگری توانایی‌های شخصی خودشان. در این میان کمتر کسی از مزیت‌هایی که فرهنگ ایرانی به او بخشیده یاد می‌کرد. در موقعیت‌هایی مثل امروز، هرکس، هرقدر هم که پزشک، تاجر و کارآفرین موفقی باشد، احساس می‌کند دستاوردهای شخصی، سلاح کوچکی برای نبرد با این جریان بزرگ است. در چنین بزنگاه‌هایی است که خود را بخشی از «کیستی» بزرگ‌تری می‌بینیم یعنی «ایران» یا «فرهنگ ایرانی». طبیعی است که از خود بپرسیم کدام برگ برنده نزد ما هست که حضور محترم ما در جهان را تضمین کند.

درباره ایرانیان مقیم غرب، ظاهر امر نامیدکننده است؛ پنداری ایرانیان نه فقط تحفه‌ای چشمگیر برای آمریکا ندارند، بلکه همچون دیگر اقلیت‌های مقیم آمریکا، نظیر چینیان یا عرب‌ها یا ایتالیایی‌ها، تشکلی هم ایجاد نکرده‌اند. نه همچون ارمنیان و یهودیان، هم‌کیشان خود را به صورت ویژه حمایت می‌کنند و نه اساساً تاکیدی بر تمایزات خود دارند. آنان دوست ندارند در جامعه میزبان، بنا به افتراقات‌شان به جا آورده شوند. اگر به سرعت، آداب خانه جدید را فرامی‌گیرند و قانون‌مدار می‌شوند، از آن‌روست که دل‌شان نمی‌خواهد «غیر خودی» باشند؛ چراکه درصددند به فاصله چند نسل در سرزمین مقصد، به رأس هرم‌های منزلتی صعود کنند و زمام امور را به دست گیرند، پس باید حتی‌الامکان در جامعه میزبان حل شوند.

همین رفتارهای جامعه مهاجر ایرانی، بسیاری از تحلیلگران اجتماعی را به واکنش واداشته و این را یا به تفرّد آنان یا به خودباختگی‌شان در مقابل فرهنگ میزبان نسبت می‌دهند. لیکن بی‌انصافی است اگر رفتارهای رندانه جامعه ایرانی را اینقدر شتاب‌زده تحلیل کنیم. چراکه نفوذ ایرانیان کیفیت ویژه‌ای دارد؛ کیفیتی زمان‌بر ولی بسیار پایدار و جوهری. ایرانیان مثل چینیان با هنر تولید انبوه، بازارهای جهانی را قبضه نمی‌کنند، یا مثل اهل برخی از سرزمین‌ها، نیروی کار خدماتی و ارزان آمریکا را تأمین نمی‌کنند، هنر ایرانیان مثل حضورشان در جامعه آمریکا، نه چندان مشهود ولی محسوس است؛ همچون آب، یعنی وقتی آشکار می‌شود که دیگر همه جا را آغشته کرده است! ایرانیان به اتکای هنر کیمیاگری و تصرف جوهری، بنیه فتح دل‌های جامعه میزبان را دارند، و می‌دانند که چطور در هر مقام و موقعی محبت کنند و محبت بینند و به این ترتیب برای خود سرمایه اجتماعی ایجاد کنند. آنان قادرند به همه‌چیز کیفیتی انسانی و معطر بخشند، اصلاً به قصد نفوذ به لایه‌های عمیق جامعه میزبان است که تعمداً افتراقات‌شان را پنهان می‌کنند. تحلیل رفتارهای مهاجران ایرانی در غرب در این چهاردهه روشنگر است؛ نسل اول مهاجرانی که ایران را در شرایط انقلاب و آشوب و دلخوری ترک کرده بود، در سرزمین جدید همچون جامعه‌ای متفرق بود که حتی در صورت لزوم، هویت خود را نیز کتمان می‌کرد؛ چرا که هم در محیط جدید تازه‌وارد و ناآشنا بود، و هم هجمه رسانه‌ای به قدری شدید بود که آحاد این جامعه باید منفردا به راه‌هایی برای حفظ موجودیت خود می‌اندیشید.

 اما امروز نزدیک به چهار دهه و دو نسل از آغاز مهاجرت ایرانیان به اروپای غربی و آمریکای شمالی می‌گذرد و به تدریج آنان توانسته‌اند ریشه بدوانند و در هرم‌های منزلتی مدارج بالایی را کسب کنند. جالب آنکه به میزان اعاده اعتماد به نفس، به مناسبت‌های مختلف بر ایرانی بودن‌شان خودآگاهانه پافشاری کرده و آن را فخر خود می‌شمرند، حالا دیگر از جامعه میزبان توقع دارند که نه تنها آنان را غیرخودی تلقی نکند، بلکه به رسمیت بشناسد و محترم بداند. مهاجرت به غرب، نخستین موج مهاجرت ایرانیان به سرزمین‌های دیگر نیست؛ تاریخ نشان می‌دهد که هرگاه عرصه بر گروهی تنگ شده، آنان اقدام به مهاجرت به بهترین جای دنیا در زمانه خود کرده‌اند، ولی در هیچ یک از این امواج مهاجرت، سعی نکردند همچون خار در چشم میزبان فروروند، بلکه همچون نسیم معطر از لای سیم‌های خاردار عبور کرده و اطراف خود را تا شعاع وسیعی معطر کرده‌اند. قصه‌ای هست که در دوره سلجوقی به علت برخی تعصبات، گروهی از زرتشتیان ایرانی سوار بر کشتی عزم هند کردند. حاکم گجرات وقتی از قصد آنان برای اقامت در بندر مطلع شد، برای آنان کاسه‌ای لبالب از شیر فرستاد که هم بیان خیرمقدم باشد و هم تلویحاً بگوید که گجرات به‌قدر ظرفیتش مملو از جمعیت است و جایی برای تازه‌واردان ندارد. سرگروه ایرانیان که هوشمندانه متوجه پیام حاکم شد، قدری شکر خواست و آن را در شیر حل کرده و باز پس فرستاد، با این پیام که ایرانیان در جامعه میزبان حل خواهند شد و نه تنها عرصه را بر بقیه تنگ نخواهند کرد که با حضورشان شیر شیرین‌تر خواهد شد. چه باور کنیم و چه انکار، تحفه و نقش ایرانیان در جهان همین است؛ آنان در هر جایگاه و حرفه و عرصه‌ای، همچون سینما، که فرصت یافتند نقش خود را به خوبی ایفا کنند، تحفه‌ای جهانی و غیرقابل چشم‌پوشی و کیمیاگرانه به ارمغان آوردند. این همان کیفیتی است که ایرانیان در صورت تداوم حضورشان در جامعه میزبان، به تدریج به آنان خواهند بخشید و به‌عکس قهرشان کام جامعه میزبان را تلخ خواهد کرد!

پاسخ بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

*