بالکانیزه شدن اروپا و مخاطرات آن

بالکانیزه شدن اروپا و مخاطرات آن

(آلبرتو نگری، ایل سوله ٢٤ اوره (ایتالیا)، ١ اکتبر ٢٠١٧)

جدایی‌طلبی کاتالونیا هم‌زمان با بحران اقتصادی و مخالفت مادرید با اعطای استقلال مالی بیشتر آغاز گردید. تقریباً همواره با اقتصاد آغاز می‌شود: یوگسلاوی زمانی شروع به تجزیه شدن نمود که جمهوری‌های ثروتمندتر نمی‌خواستند تاوان جمهوری‌های فقیرتر را بپردازند. سپس علل تاریخی و فرهنگی وجود دارند که معمولاً در هر دو جبهه تحریف می‌گردند: می‌توان این فرایند را بالکانیزه شدن اروپا خواند.

پس از اسلوونی، کرواسی و بوسنی، کوزوو به میدان نبردی تبدیل شد که به موجب ملی‌گرایی افراطی صرب از قرن‌ها پیش صورت می‌گرفت. اینجا بود که نبرد دشت کوزوو در ۱۵ ژوئن سال ۱۳۸۹ میلادی روز سن ویتو، درگرفت. زمانی که لازار، شاهزاده صرب ائتلافی علیه مسلمانان تشکیل داد. صرب‌ها مغلوب شدند، لازار به قتل رسید و سلطان مراد اول، پادشاه عثمانی نیز کشته شد.

در فوشیو کوسوفا (شهری در منطقه پریشتینا کشور کوزوو) بود که در سال ۱۹۸۹ اسلوبودان میلوسویچ یاد پانصدمین سالگرد شکست مزبور را گرامی داشت و جمله‌ای تعیین کننده را بیان داشت: «جایی که یک قبر صرب هست، آنجا صربستان است.» وی مجوز نه تنها نبرد میان بلگراد و پریشتینا را صادر نمود بلکه بار دیگر آتش خصومت‌های قومی و دینی را در فدراسیونی که پس از جنگ دوم جهانی توسط مارشال تیتو بنیان نهاده شد، شعله‌ور ساخت. وضعیت قانونی کوزوو در یوگسلاوی تیتو یک استان خودمختار در صربستان (مانند وویوودینا [استان خودمختاری واقع در شمال صربستان]) بود. یک وضعیت نابرابر با شش جمهوری تشکیل‌دهنده آن (اسلوونی، کرواسی، بوسنی، صربستان، مونته‌نگرو و مقدونیه) که از حق تجزیه‌طلبی برخوردار بودند. آلبانیایی‌ها نیز خواستار آن بودند که به یک جمهوری تبدیل شوند لیکن با روی کار آمدن میلوسوویچ این خودمختاری لغو گردید، دوزبانگی صرب- آلبانیایی ملغی شد و یک سیاست همانندسازی اجباری آغاز گردید.

از سال ۱۹۹۵ یعنی پس از پایان جنگ بوسنی، بلگراد شروع به پاک‌سازی قومی نمود و بخشی از مردم کوزوو راه مبارزه مسلحانه تحت رهبری ارتش آزادی‌بخش کوزوو (Uck) را برگزید. صربستان با مشت آهنین به این شدت گرفتن خشونت پاسخ داد و احساس می‌کرد که به‌واسطه نبود هرگونه ارتباطی با کوزوو در چارچوب توافقات دیتون که به جنگ بوسنی پایان بخشیده بود، مجاز به این کار بود.

در سال ۱۹۹۹ سرکوب منجر به مرگ ۱۱ هزار تن از افراد غیرنظامی و فرار ۸۰۰ هزار آلبانیایی به مقدونیه و آلبانی گردید. کشورهای عضو ناتو با بمباران حتی شهر بلگراد با عملیات نیروی متحد در حمایت از مردم آلبانی به مداخله پرداختند. پاک‌سازی قومی متوقف شد و صربستان به موجب توافقات کومانوو پذیرفت عقب‌نشینی کند.

بر اساس قطعنامه ۱۲۴۴ سازمان ملل مورخ ۱۹۹۹، کوزوو تحت قیمومیت بین‌المللی قرار گرفت و در سال ۲۰۰۸ اعلام استقلال نمود. تا به امروز از سوی حدود نیمی از کشورهای عضو سازمان ملل به جز روسیه و چین به رسمیت شناخته شده است. از میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا، کشورهای اسپانیا، اسلواکی، رومانی، یونان و قبرس که نگران جنبش‌های تجزیه‌طلب داخلی خود هستند، کوزوو را به رسمیت نمی‌شناسند.

وقایع جدایی‌طلبانه قابل مقایسه با یکدیگر نیستند، لیکن معمولاً این کشورهای کوچک به شدت از استقلال اندکی برخوردارند: جمهوری‌های سابق یوگسلاوی به جز کرواسی و اسلوونی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی متزلزلی برخوردار بوده که مانند کوزوو منشاء بی‌ثباتی جهادی هستند (حتی مقدونیه هنوز هم از نام موقتی برخوردار است). این‌ها مسائلی هستند که تقریباً همیشه به‌واسطه حرکت‌های اشتباه دولت‌های مرکزی به وجود می‌آیند: در اسپانیا مخالفت با برگزاری همه‌پرسی تا حد زیادی پایگاه استقلال‌طلبی را گسترش داد و اکنون طرف‌ها در یک بن‌بست قرارگرفته‌اند. فرآیندی که ممکن است حتی به شیوه‌های متفاوت جزیره کرس، فلاندر، شمال ایتالیا و ساردنی را نیز درگیر سازند. در اسپانیا مواد اولیه که برای بقا بیشتر مورد نیاز می‌باشند، یعنی عقل سلیم و شکیبایی در حال تمام شدن هستند.

با توجه به اینکه خبرنگار اعزامی به منطقه بالکان و خاورمیانه بوده‌ام ایده‌ای روشن در خصوص این موضوع در ذهن دارم که چنانچه یک راه‌حل سیاسی متقاعدکننده یافت نشود، چه سرانجامی در انتظار خواهد بود. آرزوی موفقیت می‌کنم.

(آلبرتو نگری، ایل سوله ٢٤ اوره (ایتالیا)، ١ اکتبر ٢٠١٧)

پاسخ بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

*