وجاهت بخشی به استقلال کردستان عراق / نسخه پیچی برای روزگار پساداعش

نقشه کردستان

در قضیه تجزیه طلبی بارزانی شاهد ارائه تحلیل‌ها و توصیه‌هایی ازسوی برخی بزرگواران بعضاً آکادمیک هستیم که سهواً و یا تعمداً چشم از واقعیتهایی میدانی بسته و به تئوری گویی و نظریه پردازی صرف پرداخته‌اند.

بقول شیخ اجل:

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چو پرشد نشاید گذشتن به پیل

 

در فضای مجازی مثالی هست با این مضمون که نزدیکی‌های غروب فردی در حال بازگشت از مأموریت کاری به منزل بود، که در حین رانندگی ناگهان متوجه شد که دید چشمانش بسیار کم شده و به زحمت می‌تواند جاده را ببیند. به سختی خودرو را به گوشه‌ای کشید، پیاده شد و متوجه حقیقت تلخی شد.

بله، اوتقریبا کور شده بود.

با مصیبت گوشی‌اش را پیدا کرد و با همسرش تماس گرفت و او را از ماوقع مطلع کرد تا یکی از آشنایان را برای بردن او بفرستد.

از پشت گوشی صدای گریه و ناراحتی خانواده‌اش آزارش می‌داد و از درون غمی بزرگ دلش را فراگرفته بود.

برای همین دستش را بالا آورد تا بر پیشانیش بگذاردکه ناگهان دستش به چیزی خورد.

عینک آفتابی‌اش که برای ممانعت از آزار نورآفتاب برچشم زده بودباعث شده بود تا پس از غروب قادر به دیدن اطرافش نباشد!

این حکایت دوستانی است که این روزها بدون اینکه به واقعیت‌های پیرامونشان بیاندیشند از کلیشه‌های روشن فکرمابانه و منسوخ شده دوران جنگ سرد قرن بیستمی گرته برداری کرده و افاضاتی می‌کنند که تحیرآور است.

غرض از بیان داستان فوق این بود که از دید نگارنده شاخه‌های علم و دانش هر کدام مانند عینکی هستند برای بهتر دیدن، بدون آنکه پارامترهای مزاحم و حاشیه‌ای مانع نگرش صحیح شوند. اما هر علم و تئوری‌ای در جای خود کاربرد دارد و اگر عینک آفتابی را در شب بکار ببریم نه تنها حاصلی نخواهد داشت، بلکه باعث کوری و ندیدن حقیقت خواهد بود.

در قضیه تجزیه‌طلبی بارزانی شاهد ارائه تحلیل‌ها و توصیه‌هایی ازسوی برخی بزرگواران بعضاً آکادمیک هستیم که سهواً و یا تعمداً چشم از واقعیت‌هایی میدانی بسته و به تئوری گویی و نظریه‌پردازی صرف پرداخته‌اند.

برای مثال یکی از عزیزان چنین استدلال کرده است که چون کردها یک قوم ایرانی هستند پس به آنها در تجزیه‌طلبی در کشورهای دیگر کمک کنیم! چرا که چنین اقدامی هم راستا با اندیشه خلق مجدد ایران بزرگ است!

طرح چنین نگرش سطحی و شعاری واقعاً تعجب برانگیز است. چراکه چنین تفکری می‌تواند قابل تعمیم به دیگر اقوام و جمعیت‌هایی که ریشه ایرانی دارند نیز باشد و چنین استدلالاتی ناگزیر سوالاتی نیز به دنبال خواهند داشت.

آیا افغانستان پس از استقلال به سمت ایران آمده است؟ آیا تاجیکستان که حتی زبان رسمی آنها نیز با ما یکی است با ایران در اتحاد استراتژیک است؟

پاسخ به چنین سؤالات ساده‌ای به راحتی می‌توانست این استاد عزیز را قانع نماید که از توهم تا واقعیت، فاصله بسیار است اما گویی که دوستان از«متفاوت گویی» لذت می‌برند، ولو اینکه کلام خامشان بوی خون دهد.

استاددیگری نیز افاضه فرموده‌اند که تجزیه طلبی حق کردهای عراق است! (نقل به مضمون)

واقعاً در قرن ۲۱ ما ایرانی‌ها به کجا رسیده‌ایم که در دانشگاه طراز اولمان کرسی استادی را به کسی سپرده‌ایم که با اعتماد به نفس از«نژادپرستی» دفاع می‌کند!

اصولاً در نگرش این استاد! بین فارس و ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن وغیره چه ویژگی‌هایی نمود بیشتری داشته که ایشان فقط از «حقوق کردها» دفاع می‌کنند؟!

و یا شاید قصد دارند به مابقی اقوام ایران و منطقه غرب آسیا در نوبت‌های بعد بپردازن!

اقدام به تجزیه طلبی از سوی افرادی مانند بارزانی با آن همه فساد و پایمال کردن حقوق اولیه مردم شمال عراق اعم از کرد و ترکمن و ایزدی و عرب چگونه است که رنگ و بوی احقاق «حقوق یک نژاد» به خود گرفته است.

آیا این دوست عزیز به همه دنیا با عینک آفتابی حقوق نژاد و قوم و قبیله نگاه می‌کنند؟

یا اینکه خواسته‌اند در این میانه صرفاً حرف متفاوتی زده باشند؟

جای تأسف دارد که این آقایان که بام تا شام دم از وطن و عزت و شرف می‌زنند به راحتی از کنار چشم داشت دار و دسته بارزانی به خاک پاک این کشور به راحتی می‌گذرند و به روی مبارکشان نمی‌آورند که در نقشه کردستان بزرگ بخش‌های وسیع کشورمان از آذربایجان و کردستان و ایلام گرفته تا سواحل غربی خلیج فارس را جزء خطه توهمی خود می‌پندارند.

یعنی حضرات هنوز نقشه‌های هواشناسی که هر روز از شبکه‌های تلویزیونی منتسب به دارودسته بارزانی‌ها پخش می‌شود را ندیده‌اند؟

یا خودشان را به ندیدن می‌زنند؟

مهم‌ترین بخش مسئله شمال عراق دموکراسی و حقوق اقلیت‌هاست. بارزانی به بهانه تضییع حقوق بخشی از مردم عراق خود درحال تضییع حقوق اقلیت‌های دیگر ساکن شمال عراق است. اقلیت‌هایی مانند کردهای غیر بارزانی (ساکنین سلیمانیه و کردهای فرضاً کرمانج و..) ترکمن‌ها، اعراب، ایزدی‌ها و حتی مردم کشورهای همسایه. دیگر بهانه بارزانی درآمد و آزادی‌های مردم است در حالی که در عراق بیشترین سطح خودمختاری و آزادی به مردم شمال داده شده است. مردم این منطقه درآمد سرانه بیشتری نسبت به دیگر نقاط کشور دارند و حتی از حق داشتن ارتش، روابط سیاسی تقریباً مستقل و حتی فروش نفت برخوردارند. لذا بهانه‌های بارزانی عملاً مردود است.

اما سؤال اساسی اینجاست که

اگر اجازه تولد یک حکومت نژادپرست در خاورمیانه داده شود و بارزانی تبدیل به کیم جونگ اون و یا صدام دوم شود، چه عواقبی برای عرب‌ها، ترکمن‌ها و حتی کردهای ساکن شمال عراق و کشورهای همجوار خواهد داشت؟

اگر اسرائیل به بهانه مهار جمهوری اسلامی زمین اقلیم را انبار سلاح‌های متعارف و حتی غیرمتعارف کرد، چه سازوکاری برای متوقف کردن آنان پیشنهاد می‌کنید؟

یا فرضاً اگر بارزانی همان تدابیری را که اسرائیل برای بیرون راندن اعراب فلسطینی بکار بست گرته برداری نموده و به کوچاندن اقوام غیر کرد و تغییر ساختار جمعیتی مبادرت ورزید چه مفروضات آینده پژوهانه‌ای در چنته دارید که در حد تئوری ارائه دهید؟

برادر استاد دانشگاه عزیز، ما از شما آموخته‌ایم که عرصه سیاست ورزی آنقدر پاک و منزه از پلیدی‌ها نیست که به اخلاقیات بسنده کنیم و بگوئیم که انشاالله گربه باشد! و شایسته است شما بجای آرمانگرایی محض و ارائه راهکارهای ویرانگر، با درایت و تعمق بیشتر به چرایی حصول پدیده‌ها و عواقب رویدادها بپردازید و اینقدر سطحی نگرانه آتش نژادپرستی و آپارتاید را شعله‌ورتر از اینی که هست نکنید.

حتی نداهایی شنیده شده است که با کمک به تجزیه طلبی بارزانی، کردستان را دوست آینده خود سازیم!

دوست عزیز همین آقای بارزانی و طایفه اشان سال‌ها در کشور ما پناهنده بودند. اتفاقاً با اجازه دادن به آمریکا برای تأسیس پایگاه در این منطقه به خوبی پاسخ میهمان نوازی ایرانی‌ها را دادند. عرصه سیاست، عرصه دوستی و مرام و وفا نیست! هیچ کشوری با گذشتن از منافع ملی نمی‌تواند برای خود دوست دست و پا کند! مهم‌تر آنکه آیندگان ما را نخواهند بخشید. مگر ما محمدرضا را بخاطر بحرین بخشیده‌ایم؟ مصیبت‌هایی که بر اکثریت مردم بحرین می‌رود و پایگاههای دشمنان ایران در این جزیره خود نمودی از آینده کردستانی است که شما خواهان رفاقت با سران آن هستید.

اما سخنی با هموطنان گرامی

ما در دنیای مدرن اگرچه با تضییع حقوق اقلیت‌ها اعم از نژادی و عقیدتی مواجهیم اما در واقع نباید سخنی از حقوق ترک و فارس و کرد و عرب و بلوچ و شیعه و سنی و یهودی و بودایی در میان باشد. گرچه تمام فرهنگ‌ها و زبان‌ها و هویت‌ها به یک اندازه مهم بوده و میراث بشریتند، اما این موارد نمی‌تواند مجوز تشکیل دولت نژادپرستانه و مالا تضییع حقوق دیگر مردمان منطقه باشد.

دردنیای متمدن امروز می‌بایست فقط یک مجموعه «حقوق» به رسمیت شناخته شود و آن «حقوق بشر» است.

مدعیان اصلی چنین گفتمانی درغرب، تعریفی گزینشی بر «حقوق» و «بشر» دارند و هرگز ۱ را با ۱ برابر نمی‌دانند. بشر اروپایی و آمریکایی کجا و بشر آفریقا و خاورمیانه کجا؟

عده‌ای باید سرشان را از کتاب‌های کهنه و تئوری‌های تارعنکبوت گرفته بیرون آورده و با چشم باز به اطراف بنگرند.

همین سال ۲۰۰۹ و نقشه خاورمیانه بزرگ را مدنظر داشته باشید. یک نگاه ساده به این نقشه، جایگاه حقوق مردم منطقه را مشخص می‌کند. اجانب قبلاً نقشه خاورمیانه را تغییر داده‌اند.

آیا باید مجدداً به آنها اجازه داد که هر کاری دلشان خواست به واسطه عده‌ای دست نشانده انجام دهند؟!

بارزانی و اطرافیان او به خوبی آگاهند که با رانتخواری‌ها و فساد اقتصادی گسترده‌ای که گریبانشان را گرفته بین مردم شمال عراق جایگاهی ندارند و اگر بحران جدیدی و تاثیرگذاری نیافرینند باید قدرت را واگذارنمایند. کناره رفتن از قدرت نیز فضا را برای افشای تخلفات، اختلاس‌ها و دزدی‌های گسترده این طایفه بازخواهد کرد. لذا با بحران آفرینی تعمدی، عملاً حقوق مردم شمال عراق را فدای منافع جناحی خود نموده‌اند.

درواقع اگر از منظرنوع‌ دوستی و انسانی به موضوع بنگریم نمی‌توانیم منفعل بمانیم وموظفیم که با مردم شمال عراق همراهی کنیم تا بتوانند از این پیچ خطرناک تاریخی به سلامت گذر کنند. البته فارغ از نگاه انسانی باید بیاد داشته باشیم که با اقلیم تا ابد همسایه هستیم و در مقابل آتشی که در خانه مجاور شعله ور شده باشد مصون نیستیم و نباید بی عمل بمانیم.

از منظر جمهوری اسلامی نیز آنچه اهمیت ویژه می‌تواند داشته باشد اینکه بارزانی (بخوانید برنامه ریزهای مافوق بارزانی) چشم طمع به خاک و کشور ما نیز دارد و به محض انجام مرحله اول تجزیه طلبی برای خریدن زمان، جلب حمایت قدرت‌های فرامنطقه وتحکیم موقعیت جهانی خود، نیازمند ایجاد بحرانی جدید و وسیعتر از حدود مرزهایش خواهد بود و یقیناً بحران بعدی، تعدی به تمامیت ارضی کشورهای اطراف و خصوصاً ایران عزیزمان خواهد بود و مایی که برای حفظ تمامیت ارضی کشورمان خونها داده‌ایم، بدیهی است غرور ملی و موجودیت کشورمان را بازیچه افراد کوچکی چون بارزانی ها نخواهیم کرد و با مدیریت صحیح و کمترین هزینه آتشی که به تازگی در خانه همسایه درحال شعله ورشدن است قبل از آنکه به خانه پدریمان سرایت کند خاموش کنیم.

با این اوصاف، برخلاف برخی اساتید دانشگاه که برایشان فرقی نمی‌کند در تهران تدریس کنند یا در اروپا و امریکا، تنها جای کره خاکی که داریم همین جایی است که در آن گذشتگان و شهدایمان را به خاک سپرده‌ایم. لذا هر چشم ناپاک و طمعکاری را که به خاکمان دوخته شده باشد از حدقه در می‌آوریم و همانطور که با داعش در عراق و سوریه مقابله کردیم تا آتش به گلستانمان سرایت نکند،

و کلام آخر اینکه به باور نویسنده این رقوم به احتمال قریب به یقین دیریا زود آتش بارزانی نیز نظیرصدام و داعش فروکش خواهد کرد و دورمانش به خاکستر خواهد نشست اما پس این زمستان روسیاهی به ذغالی‌هایی خواهد ماند که ریشه در همین آب و خاک دارند و با بی‌درایتی (که طعنه برخیانت میزند) و البته با ژست روشنفکری، قلم سستشان را به ساز اجنبی می‌رقصانند.

پاسخ بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

*